X
تبلیغات
رایتل

گذشت زمان

گذشته حال اینده

دلم تنگ شده بود برای نوشتن

پنج‌شنبه 1 بهمن‌ماه سال 1388 01:30 ق.ظ نویسنده: گل گندم چاپ

سلام 

خیلی وقت که چیزی ننوشتم 

دلم تنگ شده بود 

یکی از علت هایی که ننوشتم این بود که یه لپ تاپ تازه خریدیم و من هم همش با همون مشغول بودن و این قدیمیه که اسمشو گذاشتیم پیرمرد داشت خستگی در میکرد 

چند وقت پیش تولدم بود و من چون فکر میکردم جناب همسر تولده بنده رو فراموش کردن و داشتم حسابی خودخوری میکردم تصمیم گرفتم که یه جوری بفهمم که بالاخره یادش هست یا نه از همون شبش شروع کردم به سوال پرسیدن که امروز چندمه به تاریخ خودمون چندمه انقدر به روش هایی مختلف پرسیدم که همسرجان متوجه بی طاقتی من شد چون من همش میگفتم نمی خوای یه چیزی به من بگی خلاصه گفت بابا یادمه اگه گذاشتی من ارمو بکنم قبلش هم به من گفته بود که فردا میخواد بره دانشگاه با اینکه در ایام تعطیلات به سر میبرد و نقشه داشت که ره برای من هم کادو بخره و هم کیک که با اصرار های پی در پی من نقشه اش به آب رفت ولی جدی اگه بهم نمی گفت فکر کنم تا صبح خوابم نمی برد 

حالا 4 روز دیگه تولد همسر جان هستش و از قبل دایی جان ( دایی همسر ) ما رو خانه شون مهمون کردن که اونجا جشن بگیریم 

دایی جون یه خانواده 5 نفری هستن که 2 تا دختر و 1 پسر دارن خانمشون ایرانی نیست و خیلی مهربونه پسرشون هم که بزرگ شده رفته دنبال کار خودش دایی جون به همراه خانم و 2 تا دخترشون یه خانواده گرم هستن فقط خانم و دختر ها اصلا فارسی بلد نیستن و یه وقتایی ارتباط برقرار کردن یه کم مشکل میشه ولی خیلی مهربونن و جالب که دختر بزرگشون به شدت به ایران علاقه داره 

حالا من هم باید کم کم دست و پامو جمع کنم و برای همسر جان یک کادوی زیبا تهیه کنم 

همسر جان بین دو ترم تقریبا 1 ماه تعطیل بود ولی چه تعطیلی هفته اول که صرف خریدن ماشین شد از هفته بعد هم مشغول درس خواندن برای امتحان جامع بود و وقتایی هم که درس نمی خواند ناراحت بود و استرس داشت که چرا نمی خوانه الهی این یه ماه تعطیلات اصلا نتونست حسابی کیف کنه و خستگیش بره البته من هم همینطور ولی عوضش امتحاناتشو خوب داد و از دستشون خلاص شد 

انقدر ماجرا دارم که بنویسم که هی وسطش یادم میاد ولی میخوام این یادداشت رو تموم کنم چون خیلی طولانی شد و بقیش باشه برای ......

نظرات (1)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل (پنهان میماند) :
وب/وبلاگ :
متن نظر :
سلام خانومی
هزار تبریک
چه اتفاقهای خوبی
همیشه شادی توی زندکیتون باشه
۱- تولدت مبارک. باصفاترین راهها را برای راه طولانی زندگی ات آرزومندم
۲- بگو هدیه چی گرفتی که دارم از فضولی می ترکم
۳- کنجکاوی خیلی بده چون نقشه های شوهرخان نقش بر آب می شود
۴- تولد همسری مبارک. با هم ۱۲۰ سال به خوشی زندگی کنید
۵- زود بیا بگو که هدیه برای همسری چه گرفتی که من هم برای گوگولم بگیرم
۶- ماشین نو مبارک. ۴ چرخش تا همیشه بچرخه
۷- باهاش سفرهای خوب و خوش بروید
۸-دوستت دارم
۹- تولد خوش بگذره
۱۰- به جای من هم کیک بخور
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام جوجوک مهربون
انشااله که خوب باشی هم خودت هم گوگول
ممنون عزیزم منم بهترین ارزوها رو برات دارم
من هدیه یدونه بلوز و شلوار راحت خانه ای گرفتم برای همسر جان هم راستش دو تا مام خریدم اخه تولدش اخر ماهه و می دونی که کفگیر داره ته دیگ و هم سوراخ میکنه
مخصوصا ما اینجا خیلی باید حواسمون به دخل و خرجمون باشه که البته من گاهی یادم میره
کاشکی شما هم پیش ما بودین که با هم جشن میگرفتیم و کیک میخوردیم ولی من به جای تو هم چشم
همیشه شاد و خوشحال باشی
دوست دارم